♥♥♥کافه پرنس♥♥

فقط ......خودتو خودم

سلام  دوستای گلم این وبلاگ دیگه اپ نمیشه  ادرس جدید وبلاگم اینه....www.cafeprans.blogfa.comمنتظرتونم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 9:52  توسط neda  | 

مرا ببوســ


نــﮧ یکــ بار


ڪـِﮧ هـــ ـ ـزار بار


بگذار آوازه ے
عشقــ بازیماטּ
چِـناטּ در شهر بپیچــد


ڪـِﮧ روسیاه شونــد آنــها ڪـِﮧ


بر ســر جدایے ماטּ شرط بسـتـﮧ اند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 0:27  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:11  توسط neda  | 

حسادت می کنم به تو

که آسان ..

که آسوده ..

فراموش میکنی

اما فراموش نمی شوی

....................................................

ای کآش می تونستم بهش بگم :

ببین دلخوری، بـــاش.

 عصبانی هستی، بـــاش.

 قهری، باش .

هر چی می خوای باشی باش

ولی حق نداری با من حرف نزنی .

فــهمیــــــدی 

.......................................................

از عشـــق دلزده ام ...

مثـــل کودک ...

از کتــاب ریاضی...

در شب امتحـــــان...

...................................................

کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم

تجربه ی تلخی بود . . .

دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضور گرمی ، سرمای وجودم را محو کند . . .

دیگر هیچ گــاه به نگاه عاشقــی دل نخواهــــم بست

و دیگـــر هیچ گاه بـــه سلام  مهربانی جوآب نخواهم داد

..................................................................

مـهربان کـه مـیـشـوی...

دلـم بـیـشـتـر تـنـگ مـی شـود بـرایـت ... لـعـنـتـی ...

 ........................................................

می دانم

برخی چیزهآ در زنـــدگی ؛

به هیــج جآ نمی رسند

یکیش همین دست هآی کلافـه ام

که هیــچ گاه به دست هآیـت نمی رسند ...

................................................

دیگر سیگار را برای آرامش نمی کشم

سیگار می کشم تا فقط به دود آن خیره شوم

که آرام آرام محو می شود ...

ای کاش توام این گونه آرام از زندگی ام محو میشدی...

........................................................

وای از لحظه ای که یادم میفته

یک چیزی رو باید بهت بگم ....

اما تو دیگه نیستی......

................................................

تلخ میگذرد...

این روزها را میگویم

که قرار است از تو ...

که آرام جان لحظه هایم بوده ای

برای دلم ...

یک انسان معمولی بسازم

..........................................................

ین روزها احساس می کنم ..

وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد ..

و وقتی می خوانم گوشهایش را..

صادقانه بگویم،فکر می کنم..

خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:10  توسط neda  | 

نـگــران نـباش . . .  

من مـی دانــم چـگـــونــه 

با حـسـرت نـبودنـت تـا کـنـم . . . 

فـقط ٬ 

بـگـو کـه هـنـوز مـیـخـنـدی . . 

...............................................

سآن نیست در پس خندهـــ هآی ِ مصنوعی

گریهــ هآی ِ دلت رآ در بی پنــآهیت

در پشت هزآرآن دروغ پنهــآن کنی

..................................

اگـه یه روزی یکـی بهت گفت دوستت دارم

بدون داره حرف مفت میـزنه ,

مگــــه نفـــر قبلـــــی هـــم همینـــو نگفـــته بود ؟

کجـــاست حالا ؟

هـــآ ؟ کدوم گوری ِ ؟

 .....................................................

تو که میدانستی

با چه اشتیاقی

خودم را قسمت میکنم

پــــــس چــــــــرا

زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟

برای خداحافظی خیلی دیر بـــــــود

خیلی دیــــــــر

..........................................

گریان شده دلم

همچون

دخترکی لجباز...

پا به زمین می کوبد؛

تـــو را می خواهد

تـمام تـــو را...

.....................................................

بعضی وقتها شریک تمام دلتنگی ها و اشک و خاطراتت

فقط یه شماره اس ...

شماره ای که دست و دلت میلزه وقتی میخوای بگیریش

آخرشم بیخیال میشی ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:54  توسط neda  | 

رفت و  نگفت ...

من، بـــــــی او

میان ماندن و نمانـــــــدن

بـــودن و نبــــــــــودن 

دست و پا میزنم مدام

و  غرق نمی شوم ... 

تنها نفس کم می آورم 

برای  کشیــــــــــدن  ...

راستــی آن دورهــــــــــا

بی من حــــــــــالِ او 

و دلِ او چگونه است ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:46  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:46  توسط neda  | 

این عصرهای بارانی ِ بهاری ،

عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد ...!

گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی؛

و مـن دچـار می شـوم ...

تـمام " مــن" دارد "تـــو" می شـود ... بـاور مـی کنـی؟...
.............................................................

دستهایم را لحظه ای نگه دار

توانی برای ایستادن ندارد

مرگ در راه است

کمی تحمل ام کن

.................................................................

بـه مـن قـول بده

در تـمـآم سال هایی کـه باقی مانـده تــآ ابـد 

مـواظب خـودت باش

دیگـر نـیستـم کـه یاد آوری  کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:44  توسط neda  | 

کاش

کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود ! 
قـول بده ، حداقل“او” را ، مثل “من”دوست نداشته باشی … 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:42  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:43  توسط neda  | 

تو سنگی!


و من یک تکه شیشه!


سنگ بودن تو شاید که شوخی باشد


ولی شکستن من جدی است؟

...........................................................

به من مجوز چاپ نمیدهند ... 


میگویند داستانی که نوشته ای قابل باور نیست!


اما من فقط خاطراتم را نوشته ام !


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:42  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:37  توسط neda  | 

در کنار آرزوهام 


یه صندلی خالی مال "توست" ...!


چه بیای چه نیای ...


منتظرتم .....!!

..........................................

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود . . .


كه دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود . . . !


دلــــــــتـــنــگـــــــــــم . . . !


دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسید از حركت ایستاد . . . !


دلتنگ كسی كه دلتنگی هایم را ندید . . .


... دلتنگ خودم . . .


خودی كه مدتهاست گم كرده ام . . .

.........................................................................

کــاش مَن دیگــَری بودمــــ...


مــی نشستمــ روبِـروی خـودَمـــ


ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَمـــ


تــا ببینَمـــ حـَرفـــ حسابَمــــ


" چیستــــ؟؟؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:35  توسط neda  | 

دروغ

به ما دروغ می گفتند که:


خواستن توانستن است...


گاهی خواستن داغ بزرگی است، که تا ابد بر دلت می ماند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:27  توسط neda  | 

هق هق

جسارت می خواهد نزدیک شدن به

دورتــــــــــــــــــرین افکار زنی که

روزهـــــــــــــا " مردانه " با زندگی می جنگد

اما شب هـــــــــــــــــــــا

بالشش ازهق هق های " زنانه " خیس است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 23:26  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:1  توسط neda  | 

عشق با جدایی نمی میرد.... با بسیار با هم بودن شاید!!! ولی با جدایی هرگز...!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:58  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:56  توسط neda  | 

دیشــــــــــب...


خسته تر از هر روز بودم ....


کاش میشد گوشـــــــه ای می نوشتم:


خـــــــــــدایا خیلی خـــــــــسته امــ...


فردا صبح بــــــــیدارم نکـــــــن...!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:55  توسط neda  | 

فکر....

لااقل شبها که می خوابی..


کمی فکر کن


به دلی که فقط با یک حرف تو


آرزوی مرگ کرد...!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:54  توسط neda  | 

مــــن اشـک میـ ریزَم تـــــــو امـــــا... 


هنوز هم داریـ میـ خـَندی 


دلَم را به باد تَمَسخر میـ گیرم


از بـَس تـنــگ است دیـگر به عکستــْـ راضی نیست 


خـودِخـودتْ را میـ خواهَد


لَعنتی...


بفَهمْ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:54  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:53  توسط neda  | 

عادت می کنم...


به داشتن چیزی و سپس نداشتنش


به بودن کسی و سپس به نبودنش


تنها عادت می کنم اما فراموش نه !

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:52  توسط neda  | 

آدمهای کنارم مثل " جمعـه " می‌مانند ...



معلوم نمی‌کند " فـرد " هستند یا " زوج"



پُـر از ابهـامنـد... !

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:51  توسط neda  | 

تعطیل

روزهای تعطیل


سخت تـــــــر می گذرد


زیرا که میدانم وقت داری


به من بیندیشی ؛


ولی نمی اندیشــــــــــــی ..!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:50  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:50  توسط neda  | 

اغوش

این روزهـــــا


دوســـت دارم


در پناه آغـــــوش کســـی باشم


که عاشقانه ترین حس ها را


به قلبم آورد ..

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:49  توسط neda  | 

حس

حسِ خوبی نیست


در رویایِ کسی‌ گم بشی‌ که


فکر تو حتی در


در خوابش نمی‌‌گنجد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:48  توسط neda  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:45  توسط neda  | 

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم ....


گنـــاه اســـت ...


چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:44  توسط neda  | 

مطالب قدیمی‌تر